عشق گمشده


+ زیارت و تکنولوژی

نویسنده : رضا ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مذهب و تکنولوژی

راست گفتن تا احمق تو دنیا هست مفلس در نمیمونه!

...
ادامه مطلب
نویسنده : رضا ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شبی از آنِ رابی

این داستان واقعی است و ارزش خواندن را دارد!

    این داستان را نه به خواست خود،‌ بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم می‌نویسم.  نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم.  مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است.  در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است.  با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام.

    امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام.  یکی از این قبیل شاگردان رابی بود.  رابی یازده سال داشت که مادر ) مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد.  برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند.  امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازدپس او را به شاگردی پذیرفتم.  رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است.  رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد.  امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.

    در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم.  در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم."  امّا امیدی نمی‌رفت.  او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت.  مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانهء من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌بردهمیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.

    یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید.  خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم  بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد.  البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آیدوجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.

    چند هفته گذشت.  آگهی و اعلانی دربارهء تک‌نوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم.  بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟".  توضیح دادم که، " تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی."  او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم.  خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.

    نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند.  شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد.  تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود...  برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم.  در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.

    برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد.  شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود.  رابی به صحنه امد.  لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند.  با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"

    رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد.  وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.  ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم.  انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید.  از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت.  آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد!  هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد.  بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتهی رساند.  تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.

    سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم.  گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی!  چطور این کار را کردی؟"  صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟  خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد.  او کر مادرزاد بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود.  امشب اوّلین باری است که او می‌توانست بشنود که من پیانو می‌نوازم.  می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد."

    چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد.  مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.

و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد.

    رابی در آوریل 1995 در بمبگذاری ساختمان فدرال آلفرد مورای در شهر اوکلاهما به قتل رسید.

نویسنده : رضا ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون و حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مرد رند!

در یک غروب جمعه٬ پیرمردی مو  سفید٬ در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد٬ وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت: "برای دوست دخترم یک انگشتر  مخصوص می خواهم."
 مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهی انداخت و انگشتر فوق العاده ایی که ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پیرمرد و دختر جوان نشان داد. چشمان دختر جوان برقی زد و تمام
 بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد.
 پیرمرد در حال دیدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت: خب٬ ما این رو برمیداریم.جواهرفروش با احترام پرسید که پول اون رو چطور پرداخت می کنید؟ پیرمرد گفت با چک٬ ولی خب من می دونم که شما باید مطمئن بشید که حساب من خوب هست٬ بنابراین من این چک رو الان می نویسم و شما می تونید روز دوشنبه که بانکها باز می شه٬ به بانک من تلفن بزنید و تایید اون رو بگیرید و بعد از آن٬ من در بعدازظهر دوشنبه این انگشتر را از شما می گیرم.
 دوشنبه صبح مرد جواهرفروش در حالی که به شدت ناراحت بود به پیرمرد تلفن زد و با عصبانیت به پیرمرد گفت:من الان حسابتون رو چک  کردم٬ اصلا نمی تونم تصور کنم که توی حسابتون هیچ پولی وجود نداره! پیرمرد جواب داد: متوجه هستم٬ ولی در عوضش می تونی تصور کنی که من چه آخر هفته معرکه و هیجان انگیزی رو گذروندم؟

...
ادامه مطلب
نویسنده : رضا ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بهترین شغل جهان

دولت استرالیا در پی استخدام فردی برای بهترین شغل جهان است.

به گزارش ایسنا، دولت استرالیا در فراخوانی بین‌المللی به دنبال یافتن فرد مناسب برای فعالیت در بهترین شغل جهان است.

فردی که قرار است در این شغل گمارده شود از حقوق بسیار بالایی برخوردار بوده و به مدت شش ماه در یکی از زیباترین جزیره‌های جهان به فعالیت مشغول خواهد شد.

گفته شده است که برای این شغل حقوقی معادل 150 هزار دلار استرالیا (105 هزار دلار آمریکا) پرداخت می‌شود و برنده می‌تواند به صورت رایگان و با هواپیما از محل سکونتش به جزیره همیلتون در صخره‌های آبی گریت بریر نقل مکان کند.

در عوض این حقوق و امکانات، از فرد خواسته می‌شود تا در این جزیره منحصر به فرد با شن‌های سفید گشت زده، در آبهای زیبای آن غواصی کرده و مراقب چند کار کوچک باشد. همچنین او باید به صورت هفتگی گزارشی درباره جزیره در وبلاگ خود بنویسد و عکس‌ها و فیلم‌های سایت اینترنتی را به روز کند.

بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه برنده این فراخوان در یک خانه ساحلی سه خوابه و بدون هیچ کرایه‌ای اقامت خواهد کرد که از تمامی امکانات نظیر استخر شنا و درشکه گلف برخوردار است.

از ویژگی‌های فرد پذیرفته شده این است که باید به شنا کردن مسلط بوده، از روابط عمومی قوی برخوردار باشد و در عین حال قادر به نوشتن و صحبت کردن به زبان انگلیسی باشد.

همچنین این فرد باید خجالتی نبوده و از دریا، آفتاب و فضاهای باز لذت ببرد.

منبع:بورس نیوز

نویسنده : رضا ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خطر ازدواج فامیلی؛ کمتر از تصور رایج

بر اساس نتایج پژوهش‌های ژنتیکی اخیر، در آمریکا و نیوزلند، قوانینی که ازدواج بین خویشاوندان درجه دوم (عموزاده، عمه‌زاده، خاله‌زاده یا دایی‌زاده‌ها) را ممنوع کرده، پایه علمی ندارد و به خاطر برداشت‌های غلط از احتمال خطرات ژنتیک برای فرزندان این نوع ازدواج‌هاست.

همیش اسپنسر، از دانشگاه اوتاگو در نیوزلند، و دایان پل، از موزه زیست‌شناسی هاروارد آمریکا، اخیراً در مطلبی که در مجله «زیست‌شناسی پلاس» منتشر شده، می‌گویند که قوانین منع ازدواج بین خویشاوندان درجه دوم بر اساس اطلاعات نادرست تنظیم شده‌اند.

براساس تحقیقات مؤسسه متخصصان ژنتیک آمریکا، میزان احتمال نارسایی ژنتیک در فرزندان این نوع ازدواج‌ها حدود ۲ درصد و میزان احتمال مرگ نوزاد حدود ۴.۴ درصد بیشتر از سایر موارد ازدواج است

وی در مقاله‌ای در توضیح دیدگاه خود گفته است: «تصورهایی که اساس این قوانین هستند هیچیک به طور علمی و دقیق قابل اثبات نیستند و تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۲ در مورد نارسایی‌های ژنتیکی در فرزندان این نوع ازدواج‌ها انجام شده نشان می‌دهد که میزان خطر در این موارد بسیار کمتر از تصور رایج است.»

براساس تحقیقات مؤسسه متخصصان ژنتیک آمریکا، میزان احتمال نارسایی ژنتیک در فرزندان این نوع ازدواج‌ها حدود ۲ درصد و میزان احتمال مرگ نوزاد حدود ۴.۴ درصد بیشتر از سایر موارد ازدواج است.

آقای اسپنسر می‌افزاید: «زنان بالای سن ۴۰ سال نیز در صورت بارداری همین حد از خطر نارسایی ژنتیکی را برای نوزاد خود ایجاد می‌کنند ولی قانون یا سنتی در ممانعت از باروری آنها وجود ندارد.»

بر اساس توضیحات این پژوهش جدید، در ۳۱ ایالت آمریکا قوانینی حاکم است که یا ازدواج بین خویشاوندان درجه دوم را منع می‌کند و یا فقط در صورت انجام آزمایش‌های ژنتیکی لازم اجازه چنین کاری را می‌دهد.

به گفته همیش اسپنسر یک چنین مقرراتی نشانگر تبعیض‌های کهنه علیه گروه‌های مهاجر و کم درآمد از مناطق روستایی است و این دیدگاه بر اساس ساده‌نگری از میراث ژنتیک استوار است که هیچ پایه علمی ندارد.

منبع:رادیوفردا

...
ادامه مطلب
نویسنده : رضا ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کوتاه ترین داستان عشقی...

 

روزی مردی از یک دختر پرسید «آیا با من ازدواج

می‌کنی؟». دختر جواب داد «نه» و از آن پس مرد

شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف

بازی کرد، آبجو نوشید و هر جا که خواست گوزید!

[پایان]

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : رضا ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نرم افزار داونلود

تا الان میشه گفت هر چی داونلودر که دیدم و امتحان کردم. اما هیچکدومشون به نظر من سرعت Mass Downloder رو نداره.

پیشنهاد میکنم از اینجا داونلودش کنید.

یادآوری یک :حتماً میدونید که بهتره بیشتر از یه داونلودر رو سیستمتون نصب نکنید.

یادآوری دو:اگه در مورد نصب کرک یا سریالش مشکل داشتین ندایی بدین.

 

نویسنده : رضا ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها: داونلود
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ هنر نزد ایرانیان است و بس!

 

خواب دیدم قیامت شده است.

هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان.

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم : «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»

 

گفت : «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم : «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لِنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم !

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : رضا ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نشان فروهر

 

ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

1 -

قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .

HydroForum ® Group
2 -

دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .

HydroForum ® Group
3 -

چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

HydroForum ® Group
4 -

بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

HydroForum ® Group
5 -

سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است .

HydroForum ® Group
6 -

در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

HydroForum ® Group
7 -

دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

HydroForum ® Group
8 -

انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .

این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم

. به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد . اینجا تنها این آرزوی داریوش بزرگ که در سنگ نبشته های خود به جای گذاشته است به حقیقت می پیوندد .
HydroForum ® Group

با تشکر از اسفندیار

 

نویسنده : رضا ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اتفاقات دیگری در روز عاشورا ؟!

این متن رو از یکی از دوستان غیر ایرانی مسلمون اهل سنت برام فرستاده.عیناًترجمه میکنم و هیچ نظری در مورد راست و دروغش ندارم.

امروز روز دهم محرم است که در تاریخ مسلمانان به نام عاشورا خوانده میشود.

ریشه این کلمه عربی بوده و به معنای عدد ده میباشد. روزهای مهم و پر معنایی در تاریخ مسلمانان در ارتباط با خدا و زندگی پیامبران اتفاق افتاده است که چند مورد از آنها به این قرار است:

1- آفرینش جهان.

2-آفرینش بهشت.

3-دادن موهبات و نعمات از جانب پروردگار.

4-آفرینش باران.

5-آفرینش جبرییل.

6-آفرینش حضرت آدم (ع).

7-بخشش حضرت آدم(ع) توسط پروردگار پس از آن نافرمانی در بهشت و سالها توبه.

8-به زمین نشستن کشتی حضرت نوح(ع).

9-تولد حضرت ابراهیم(ع).

10-آزادی حضرت یوسف از زندان(ع).

11-شفای چشمان حضرت یعقوب(ع) پس از دیدن حضرت یوسف(ع).

12-شفای حضرت ایوب(ع).

13-عبور حضرت موسی(ع)و همراهانش از میان دریا.

14-نزول تورات. 

15-نجات حضرت یونس (ع) از شکم نهنگ

16-بخشیده شدن حضرت داوود (ع) توسط خداوند.

17-بخشش امپراطوری بزرگ به حضرت سلیمان(ع) از جانب پروردگار.

18-عروج حضرت عیسی(ع) به بهشت .

19-شهادت سرورمان حسین بن علی (ع) در کربلا.

مسلمانان همیشه به این روز احترام خاصی میگذارند.

نقل است که پیامبر اسلام (ص) فرمودند که در این روز بهتر است مسلمانان روزه بگیرند  اما در هنگام مهاجرت از مکه به مدینه ایشان یهودیانی را مشاهده کردند که روزه بودند و روز دهم محرم را به (یوم کیبور) که به معنای عدد ده است مینامیدند.

 

این متن دقیقاً نقل به مضمون بوده و به معنای مورد تایید بودن یا موثق بودن نمیباشد .

اگر شما نیز اطلاعاتی در این زمینه دارید باعث افتخار است که با من به اشتراک بگذارید.

نویسنده : رضا ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عاشورا
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیا میدانید 2

 

بدون تردید برایتان جالب خواهد بود که بدانید :

 

آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح

در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد

و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟

به نمونه‌های زیر توجه کنید:

زِ پرتیواژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.

 

هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی (I shall haveبه معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.

 

چُسان فُساناز واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

شِر و وِراز واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.


فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.


اسکناساز واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.

فکسنیاز واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.


لگوری (دگوری هم می‌گویند): یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی (Lagerhure) به فاحشة کم‌بها یا فاحشة نظامی می‌گفتند.


نخالهیادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

با تشکر از یونا

 

 

 

نویسنده : رضا ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دست و نقاشی

نویسنده : رضا ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧
تگ ها: گوناگون
    پيام هاي ديگران()   لینک

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin